چه سرنوشت تلخی
خاطراتت را من ساختم
خنده هایت را من نقاشی کردم
افتاب را من ب مهمانی چشمانت اوردم
قلبت را رو ب دریایی بی کران باز کردم
و ارزو هایت را دنبال کردم تا موفق باشی
حالا که بزرگ شدی قد کشیدی
مرا غرببه میپنداری
محبتت را در بازار به حراج گذاشته ی
عشقت را گذاشتی ب تاراج ببرند
چه راحت طلوع عشق مرا ب غروب کشاندی
چرا راحت مرا ب باد فراموشی سپردی
باشد ، دوستت داشتن زیباست
من ب زیبایی دوستت دارم ادامه میدهم
بگذار همه دیوانه خطابم کنن
ولی تو لبخندت را فراموش کن
زیبا بمان زیبایی که رفتم از یادش ...
ما را در سایت جدایی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 36